وحشتناک ترین روز زندگی ام ، فرا رسید. صبح روز 16 شهریور 89 و 27 رمضان ، زمانیکه با خبر نصفه و نیمه دائی ام ، داشتم قبض روح میشدم ، وقتی با پیکر مطهر بیجان عزیزترین کسم ، پشت و پناهم ، یار روزهای سختی ام ، همراه همه لحظات زندگیم ، مونس تنهائیهایم و نزدیکترین دوستم ، پدرم ، روبرو شدم ؛ دنیا پیش رویم تیره و تار شد. وقتی در جواب به تلفن خواهر و مادرم ، مجبور شدم بگویم : انا لله و انا الیه راجعون ، گوئی آسمان به زمین رسید و من در این میان مچاله شدم.
خدا نصیب هیچکس نکند. تنها دردی است که درمان ندارد.حال که نمی بینمت ، جای خالی ات در جای جای خانه و شهرمان بشدت حس میشود و تحمل رنج دوری بسیار سخت است. و چه سخت تر که باید جای خالی ات را بعنوان فرزند ارشد برای مادر و برادر و خواهرم پر کنم. پدر مهربانم آسوده بخواب و بیارام که تا وقتی قلبمان می تپد و تا بی نهایت زمان ، در قلب همگی مان زنده ای.
هر گز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
تمنا دارم زمانی که این دلنوشته را می خوانید و هر زمان دلتان شکست ،فاتحه ای نثار روح عزیز سفر کرده ما هم بکنید.
پ . ن : از تمامی دوستانی که از طریق وب یا تلفن اظهار همدردی نمودند ، صمیمانه قدردانی می نمایم.

سلام..
واقعا سخته..خیلی متاثر شدم..
خدایش بیامرزد…
آخرین غمتون باشه…
سلام
باز هم تسلیت میگم
همونطور که خودتون گفتین این دردیه که هیچ درمانی نداره و این پایانیه که دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره و بالاخره به سراغ همه مون میاد
tasliat migam.moraghebe ozraye nazaninemon bashin:(
سلام
تسلیت میگم آقای دکتر
روحشون شاد و آرام
کاش کنار خواهرتون بودم
می دونم که هواشو دارین ولی من نگرانشم..کاش … کاش می تونستم کنارش باشم
روحش شاد….یادش گرامی….جاش همیشه تو دلامون خالی….
داغ از دست دادن عزیز هیچ وقت کمرنگ نمیشه