Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

قدرشناسی

ساعت ده شب ، یک زن و مرد دختر 14 ساله شان را آوردند، درحالیکه دختر نمی توانست صحبت کند !! حتی صدایش هم در نمی آمد و فقط با اشاره پاسخ میداد.پدر و مادر شدیدا گریه می کردند. عصبانیت پدر و ترسیدن دخترش باعث شده که دختر توانائی صحبت کردن را از دست بدهد. الکل داخل چشم و اسکازینا موثر نبود. حال فقط تحریک دردناک مانده بود. پدر و مادر نیز همچنان گریان بودند. با هزار زحمت دختر را به شکم خواباندند . به دختر گفتم دردت خواهد آمد. هر روقت جیغ زدی، تزریق آمپول قطع خواهد شد. آمپول آمریکائی!! داخل جلدی را با سرعت کم تزریق کردم. حدود دو و نیم سی سی که تزریق شد ، دختر شروع به جیغ زدن کرد. اسمش را پرسیدم جواب داد . آمپول را خارج کردم و اسم پدر و مادرش را پرسیدم جواب داد. پدر گریان ناگهان خندان شد و مرا سریعا در آعوش گرفت و غرق در بوسه کرد. خوشحالی این پدر و مادر من و تمام همکاران را خوشحال کرد.

بیمار روانی!!

در کشیک عصر و شب اورژانس ، خانمی حدودا 45-50 ساله با شوهر و دخترشان مراجعه نمود. با فشار خون200 mm Hg آمپول لازیکس تجویز شد ، فشار خون تا 140 پائین آمد و بیمار را ترخیص نمودم. چند ساعت بعد با تنگی نفس ، درد سینه و احساس خفگی مراجعه نمود. فشار خونش 155 بود.ECG نرمال و در معاینه نرمال بود.دوباره با دارودرمانی بهبود یافت و مرخص شد. ساعت سه و نیم شب دوباره با داد و بیداد مراجعه نمود که این چه داروهائیست که تجویز کرده اید ، دوباره فشارم بالا رفته، دارم می میرم و از این حرفها! فشار خونش 150 بود، گفتم تحت نظر باشد و سرم KVO داشته باشد. ده دقیقه نگذشته بود که داد و بیدادش بلند شد . این بار فشارش 130 بود. با تشخیص احتمالی هیستری ، برگ اعزام به مرکز روانپزشکی را نوشتم و با فراخواندن آمبولانس اعلام نمودم که هر چه سریعتر بیمار اعزام شود. در کمال ناباوری حال بیمار در عرض چند ثانیه بهبود یافت و با پای خودش فرار را بر قرار ترجیح داد!!

پدر ترسو

در کلینیک ، بیماری مراجعه نمود مردی حدودا 35 ساله که با خانمش و دختر 5 ساله اش مراجعه کرده بود.  به علت شدت بیماری ، برای بیمار سرم و چند آمپول داخل سرم و عضلانی تجویز نمودم.ایشان رفت و  داروها را تهیه کرد و برگشت. در حال گرفتن قبض برای تزریقات بود که دخترش رو به پدرش کرد و گفت : بابا چرا سرخ شدی؟ پدرش جواب داد : دخترم سرخ شدن که چیزی نیست دارم از ترس می میرم! جالب اینجا بود که پدرش می گفت چند روز پیش که دخترش مریض بود و پزشک برایش آمپول تجویز کرده بود ، مجبور شده پاهای دخترش را بزور بگیرد تا آمپول تزریق گردد. حالا دختر کوچولو چه حالی میکرد وقتی می دید پدرش از ترس سرم، زهر ترک شده است!

پرده گوش

یکماه پیش یکی از همکاران خدمات بیمارستان سراسیمه مراجعه نمود. ضربه ای به گوشش خورده بود و صدا در گوشش داشت .معاینه که کردم متوجه شدم پرده گوشش پاره شده و وضعش اصلا خوب نیست. دفترچه بیمه اش همراهش نبود. گفتم سریع بیاور تا بگویم چه باید بکنیم.رفت و برنگشت.فردایش آمد و گفت : دستت درد نکنه ، چه تشخیصی بود گذاشتی ؟ دیروز رفتم  پیش خانم دکتر…. متخصص ENT .گفت : گوش شما سالم است و قطره داد بریزم داخل گوشم و گفت بعدا بیا تا گوشتو بشورم. گفتم : خدا رو شکر که تشخیص من اشتباه بوده است .

چند روز پیش در کشیک شب اورژانس همان همکارمان پیشم آمد و گفت : آقای دکتر حدود یک و نیم میلیون تومان باید بیفتم توی خرج. گفتم چرا؟ جواب داد : رفتم اودیومتری و سایر آزمایشات ، گفته اند پرده گوشت پاره است ، خرج درمانش هم اینقدر است.

هر چند از بیمار بودن ایشان ناراحت شدم ولی قیافه اش جالب بود وقتی که اعتراف کرد که بهتر بود پیش خانم دکتر نمیرفت. حال تصور کنید پرده پاره ایشان را تشخیص نداده که هیچ ، قطره هم داده که ممنوع است و بعدش هم گفته بود که باید گوش ایشان را بشورد. حال تصور کنید وقتی گوش با پرده تمپان پاره ، شستشو داده شود چه اتفاقی می افتد !!

1 . در یکی از کشیکهای خیلی شلوغ اورژانس ، که چند نفر تصادفی منتظر ویزیت بودند ، خانمی مراجعه نمود و اظهار نمود که مریض اورژانسی وی روی تخت دراز کشیده است و نمیتواند به اتاق ویزیت مراجعه کند . گفتم خیلی شلوغ است بیمار را روی تخت به اتاق ویزیت بیاورید . در کمال تعجب مشاهده نمودم بیمار خانم جوانی است که از اسپاسم عضلات کمری شاکی است!!! به همراه بیمار گفتم چون بیمارتان اورژانسی نیست باید منتظر بماند و نوبت را رعایت نماید و بعد از بیماران تصادفی و اورژانسی ویزیت شود .بیمار و همراهش با فحاشی و تهدید به شکایت ، اتاق را ترک نمودند.
در کشیک دیگری ، بیمار ام آی را ویرزیت میکردم و در حال انجام کارهایش بودم. مریض دیگری با داد و بیداد مراجعه نمود و وقتی خواستم منتظر بماند تا کارهای بیمار ام آی تمام شود ، شروع به فحاشی نمود. بعد که این بیمار را ویزیت کردم دیدم فقط بخاطر یک سرماخوردگی ساده اینهمه سر و صدا میکرد !!!
2 . مردی جوان با برادرش مراجعه نمود. قسمت تحتانی چپ شکمش دردناک بود . گفت احساس می کنم متورم شده است . احساس می کنم حامله شده ام !!! برای معاینه روی تخت دراز کشید ، فقط درد بود نه تندرنس. گفتم حالا چند ماهه حامله ای ؟! جواب داد فکر کنم دو ماهه باشه ! گفتم از کجا فهمیدی که حامله ای ؟ با اشاره به برادرش گفت : از ایشون بپرسین ، چون پدر بچه است . به برادرش گفتم : خوب ، خوشوقتم ، پدر شدید . جواب داد : نه بابا ، فقط اون قسمت شکمش پر قاشق است ، چون مرتب قاشق قورت میدهد !!
3 . یکی از همکاران خدمات بیمارستان ، با درد شکمی مراجعه نمود. گفتم دفترچه ات را بیاور تا قبض همکار رایگان صادر شود و شما را ویزیت نمایم . با عصبانیت اورژانس را ترک کرد تا مثلا دفترچه اش را بیاورد . پس از چند دقیقه ، رئیس بیمارستان به موبایلم زنگ زد که چرا بیمار ویزیت نشده است . جواب دادم : گفته ام دفترچه اش را بیاورد ولی ظاهرا ایشان اصلا دفترچه نداشت و یا به تعبیر خودش برگهای دفترچه اش تمام شده بود . رئیس بیمارستان گفت قبض رایگان بدون دفترچه صادر شود . حال پس از چند دقیقه بیمار با شوهرش دوباره به اتاق معاینه اورژانس آمد. در اولین برخورد گفت : من که گفتم خودت بیمارم را ویزیت کن . حالا مجبوری از ترس رئیس بیمارستان معاینه اش کنی !!! گفتم تا قبض پذیرش نیاوری ویزیت نمی کنم ! پس از آوردن قبض رایگان ویزیت به او فهماندم که این کار علاوه بر اینکه غیر قانونی است ، غیر شرعی هم هست و رئیس محترم بیمارستان در آن دنیا باید پاسخگو باشد . شوهر بیمار در جوابم گفت : اگر همه کارهایتان اینطور درست باشد شما اهل بهشتید .
ما پزشکان در حالیکه باید فقط بیمار را ویزیت کنیم و دغدغه بهبودی او را داشته باشیم ، با درخواستهای بی مورد و غیر قانونی و کوچک و بزرگ بیماران مواجهیم .
لازم بذکر است که در استان ما ، طبق بخشنامه دانشگاه ، همکاران بهداشت و درمان و اقوام درجه یک ایشان ، بشرط آنکه دفترچه بیمه خود را همراه خویش بیاورند ، در مراکز دولتی بیمارستانی رایگان درمان میشوند ولی اگر دفترچه در مانی نداشته باشند باید تمام هزینه درمان را بصورت آزاد پرداخت نمایند.
4 . در کشیک دیروز چند لحظه اورژانس خلوت شد . پنج دقیقه به اتاق استراحت رفتم. موقع بازگشت دیدم یک مریض و چهار نفر همراهش !!! داخل اتاق معاینه نشسته اند . گفتم : خوبه دیگه ، صاحبخانه خانه نیست ولی مهمانها همگی داخل خانه نشسته اند .بیممار گفت : دکتر هزاریهایتان را که برنداشته ایم ! جواب دادم شما اگر در خانه تان باز باشد ، خوشتان می آید هر کسی از بیرون بیاید و داخل بنشیند ؟ گفت : نه . آدمها داخل نمی آیند ولی سگ و گربه می آیند !!!!

در انتهای شیفت بخش ، ساعت هفت صبح ، از بخش زایمان تماس گرفتند که یک مورد نوزاد پره ترم بدنیا آمده است و چون آنکال نوزادان در برنامه وجود نداشت من برای ویزیت به بخش زایمان رفتم . دنبال نوزاد می گشتم . پارچه سبز رنگی را نشانم دادند ولی من که نوزادی نمی دیدم . گفتم خب ، روی نوزاد را باز کنید تا معاینه اش کنم . نوزاد از 15-20 سانتیمتر بیشتر نبود و 800 گرم وزن داشت . نوزاد داخل انکوباتور هم نبود .چون می گفتند نوزاد 25 هفته ای توان زندگی ندارد . نوزاد را زیر بخاری برقی گذاشته بودند تا expire شود ولی بعد از چهار و نیم ساعت که من وی را معاینه کردم ، رفلکسهای نوزادی نرمال ، بدون دیسترس تنفسی، قلب و ریه نرمال کار میکردند و حال نوزاد بنظر خوب بود . دستور سرم تراپی را دادم ولی نتوانستم از NICU برایش پذیرش بگیرم و آنرا به آنکال که قرار بود پانزده بیست دقیقه بعد بیاید ، محول کردم. در پاسخ به همراه بیمار که می گفت نوزاد را از حضرت ابولفضل گرفتیم و در برابر نگاه پرسشگر وی جواب دادم : هیچ چیز دست خدا غیرممکن نیست و اوست که زندگی میدهدو اگر قرار بر زندگی نوزاد است ، مطمئن باشید حتما تقدیرش را رقم خواهد زد.

Addict

1 . در اورژانس بیمارستان کشیک بودم. ساعت سه و ده دقیقه صبح ، جوانی با درد شدید در قفسه سینه مراجعه نمود. جوان 30ساله pace maker قلبی داشت که از حدود شش سال پیش که میوکاردیت ویرال گرفته با این درد دست به گریبان بوده است. مدارکش را نیز مطالعه نمودم ، دردش تنها با پتدین تسکین می یافت . شدیدا هم بدرگ بود و همکاران پرستار با سختی تمام و در مدت یک و نیم ساعت تزریق را انجام دادند . با بهبود وضع بیمار راضی از بهبودی اش به اتاق استراحت رفتم . صبح موقع تحویل کشیک ، مسئول بخش اورژانس به اتاقم مراجعه نمود ؛ در کمال ناباوری متوجه شدم جوان موردنظر addict می باشد و کار و پیشه اش مراجعه بی وقت شبانه و درخواست تجویز مخدر می باشد. تا بحال در مدت 12 سال طبابتم ، این چنین گول نخورده بودم .

اما از منظر دیگر ، به این می اندیشم که اگر فرد دیگری نیز با همان علائم مراجعه کند ، آیا خواهم توانست ریسک احتمال ایست قلبی را به جان بخرم و با احتمال تمارض از درمان بیمار خودداری نمایم؟

2 . صبح بعد از کشیک شبانه بیمارستان با بیخوابی مطلق ، با توجه به اتمام مدت اعتبار پروانه مطبم ، به نظام پزشکی رفتم و برای واریز وجه فیش ، به بانک مراجعه نمودم . ساعت نه و نیم صبح ، از چند باجه بانک تنها یک باجه کار میکرد و بقیه تعطیل بودند ولی کاپشن های کارمندان بانک روی صندلی ها بود . چند بار از رئیس بانک سوال نمودم که این چه وضعش است؟ ولی ایشان اصلا به روی مبارک خویش نیاورد .پس از انتظاری طولانی در حالیکه داشت نوبت به من میرسید کارمندان محترم ، از میز صبحانه جدا شده و سر میز کار خویش برگشتند . جماعت منتظر نیز هیچکدام حرفی نمی زدند و اعتراضی نمی کردند!!!!!!!! یاد شب گذشته کشیک خودم افتادم . در اورژانس پس از معاینه بیماران حدود 10 دقیقه رفتم شام بخورم. دو سه دقیقه نگذشته بود که داد مردم درآمد. شام را نصفه گذاشته و به اتاق معاینه رفتم ، حتی یک بیمار بدحال وجود نداشت . چند نفر بیمار سرماخوردگی اینهمه اعتراض می کردند .

آیا اینان همان مردمی نبودند که بیش از یک ساعت از وقتشان را بی سر و صدا در بانک تلف میکردند؟ آیا نظام بهداشت و درمان ما ناکارآمد است و یا اینکه در اورژانسهای بیمارستانها ، مردم خیلی متوقع هستند؟